نور نامت برده هادی رونق مهتاب را
سوز قرآن خواندنت می گیرد از سر خواب را
آسمان نزدیک نزدیک است و می بیند زمین
معجزاتی روشن از آن گوهر نایاب را
چشم می بندی، شب است و سامرا بی نور و سرد
چشم را بگشای و روشن کن شب سرداب را
می شناسی مردمانِ بی مروت را تو خوب
دیده ای با چشم خود صد جعفر کذاب را
بزم خفاشان مجال نام پر نور تو نیست
شیر کرنش می کند خورشید عالمتاب را!
یا نقی سلطان مظلومم! نقی مولای صبر
بعد ازین با نام تو پر می کنم هر قاب را
نغمه مستشارنظامی