ماربرو پایه بلند
ماربرو پایه بلند
2 مرداد 1395 ساعت 17:57 | بازديد : 56 | نويسنده : | ( نظرات )

هوا سرد بود ، تازه زمستون اومده بود و با سرمای هواش یاداوری می کرد یخ زدن هارو.

چند روزی بود علاوه بر سردی و بی روحی هوای شهرش ، آلودگی هوای شهرش نیز چنگ به گلوی بغض آلودش می زد ( نمی دونم بهش می گن پدیده شاندیز ااا ببخشید پدیده وارونگی هوا)

هه هه کاش می شد خیلی چیزای دیگه رو هم مثل این وارونه کرد کاش ... از همه مهم تر زندگی رو وارونه کرد.

بگذریم داشتم تعریف می کردم نصفه های شب نمی دونم چی شد یه آهنگ یه بوی عطر یه کوفت یه زهرمار حالشو دگرگون کرد. پا شد شال و کلاه کرد و زد از خونه بیرون. پاکت سیگارشم با خودش نبرد.

نزدیکی های خونشون یه دکه ای بود که شبها تا دیر وقت باز بود به فروشنده که غرق در تماشای فوتبال بود سلامی کرد و فروشنده با جواب سلام همون بسته سیگار همیشگی رو بهش داد.

گفت: نه امروز از این نمی خوام ماربرو پایه بلند قرمز داری ؟

فروشنده: بله اصلی می خوای؟

با تائیدش یه پاکت سیگار گرفت و برگشت خونه . یه نگاهی به پاکت سیگارای دیگش کرد و رفت به سمت کلکسیون فندکاش.

قشنگ ترین و دوست داشتنی فندکش رو برداشت و پرش کرد . روشنش کرد هنوز هم مثل روزای اولش زیبا و پر حرارت می سوخت.

می سوخت

دلش می سوخت.

زیرسیگاری پر از خاک سیگارش رو خالی کرد و بسته سیگارش رو برداشت و یه نخ سیگار گذاشت گوشه لبش. لبایی که یه زمانی می خندید.

با فندک مورد علاقش به سیگار گوشه لبش اماده باش داد. یه کام عمیق ازش گرفت و فضای سینه هاش رو مملو از عطر گند سیگارش کرد.

دگمه پخش آهنگ رو زد.

آهنگ به نصفه هاش رسیده بود که نور آتیش فندکش واسه یه لحظه فضای کم نور اتاقش رو روشن کرد و دوباره محو شد و سیگار بعدی

امشب واسه خودش سنگ تموم گذاشته بود. بهترین و سنگین ترین سیگاری که دوست داشت رو پشت هم روشن می کرد.

اما ... هیچکدوم ارومش نمی کرد.

قلم و کاغذش رو برداشت شرع کرد به نوشتن. همینطور می نوشت و می نوشت و رقص قلم رو روی صحنه کاغذ لابلای دود سیگار و رقص نور گاهگاهی فندکش دنبال می کرد.

دنبال می کرد دنبال یه لحظه ارامش دنبال ...

همیشه نوشتن آرومترش می کرد اما نمی دونم ایندفعه نه سیگار نه نوشتن نه نه نه

هرچی می نوشت تموم نمی شد .

حالش بدتر می شد.

من خیلی واسش دعا می کنم شما هم دعاش کنین.

یادمه آخرین باری که باهاش جلوی آینه روبرو شدم و گپ زدیم گفته بود دیگه تلخ نمی نویسه.

نمی دونم چی شده که اینقدر تند تند می نویسه، می نویسه به طعم یه قهوه اسپرسو دوبل

فقط براش دعا کنین یا

یه سیگار بهتربهش معرفی کنین.

یکم دی ماه هزاروسیصد و نود و چهار – 2 بامداد



|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0


مطالب مرتبط با اين پست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








قدرتمند ترین پکیج رپورتاژ و بک لینک

منوي کاربري


عضو شويد


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
نويسندگان
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تبلیغات متنی